۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه
۱۳۸۸ مهر ۲۹, چهارشنبه
نهضت پرابهام - دکتر رامین کامران
تاریخ نگارش اكتبر 2009
من تصور نمیكنم ایران معاصر تا به حال شاهد نهضتی اجتماعی به پرابهامی موج اعتراضات اخیربوده باشد. بهترین شاهد این امر تعداد مقالاتی است از چپ و راست در باب روشن كردن معنای این حركت میخوانیم. همه به نوعی در تلاش این كار هستند و چنانكه منطقی است و چندان هم محل ایراد نمیتواند باشد، تمایل دارند تا از این جنبش تصویری عرضه كنند كه با گرایشات و طرح های سیاسی خود آنها بخواند. به هر حال سعی در تعیین معنای یك حركت اجتماعی در حكم كوشش برای به دست گرفتن اختیار آن نیز میتواند باشد و هنگامی كه داوی به این بزرگی در میان است باید انتظار بحث و جدل بسیار در راه تعبیر و تفسیر جریان را داشت.
من میخواهم در این مقاله به ترتیب به چند نكته بپردازم: اول اینكه ببینم ابهام نهضت از كجا برمیخیزد؛ دوم اینكه تأكیدی بر رابطهٌ دو نماد این حركت با ابهام خود آن بكنم؛ آخر هم ببینیم كه این ابهام چگونه رفع خواهد شد.
ابهام از كجاست
خواستی كه مردم طی این جنبش مطرح كرده اند اساساً مبهم است.
همه شاهدیم كه مردم در اعتراض به نتیجهٌ رسمی انتخابات ریاست جمهور اسلامی به خیابان ها ریختند و به انحاء مختلف خواستار لغو آن و برقراری ریاست جمهور موسوی شدند. البته بسیاری از همان ابتدا معتقد بودند كه آنچه مردم را به خیابانها كشیده است، بیش از محبت به موسوی نفرت از حكومت اسلامی است و همه دارند، به قیمت پیروی از شعارهای رایج، از این فرصتی كه برای ابراز مخالفت و حمله به نظام پیدا شده، كمال استفاده را میكنند. به تصور من، با در نظر گرفتن خبرهایی كه همهٌ ما از چپ و راست شنیده ایم، این سخن از حقیقتی خالی نبود. ولی من در اینجا خیال ندارم وقتم را صرف اثبات آن بكنم یا حرفم را بر پایهٌ آن قرار دهم. به این دلیل كه شعارهایی كه تقریباً تا پایان مرحلهٌ اول حكایت (یعنی عرضهٌ شعار جمهوری ایرانی) شنیدیم، كلاً دال بر طرفداری از موسوی بود. نكته در این است كه ابهام كار در تعارض بین شعارها و نیت شعاردهندگان یا در وجود شعارهای رقیب نیست، در دل همین خواست اصلی است.
صرف خواست بازشماری آراء یا فرضاً تجدید رأی گیری محض برقراری ریاست موسوی، از اساس مبهم است چون مترادف است با اعتبار دوباره بخشیدن به افسانهٌ انتخابات نیمه آزاد در جمهوری اسلامی: این داستان كه اول شورای نگهبان انتخاب میكند بعد شما. خواست تداوم این شیوهٌ «انتخابات» كه از روز اول در جمهوری اسلامی معمول بوده است به خودی خود مانع این است كه بفهمیم حرف آخر با كیست، با مردم یا با دستگاه حاكم و ابهامش درست در همینجاست.
طنز داستان در اینجاست كه ابهام مزبور مربوط به عالم حرف است وگرنه در زمینهٌ عمل همه میدانیم (و تظاهركنندگانی هم كه به خیابانها ریختند میدانند) كه هیچگاه ابهامی در كار نبوده است و از روز اول تأسیس جمهوری اسلامی آنچه مراعات شده نظر حكومتگران بوده است نه كس دیگر، نه قدرت بین مردم و دولت تقسیم شده، نه اعمال حاكمیت بینشان نوبتی بوده و نه با «شیر یا خط» معلوم شده چه كسی حرف آخر را میزند. در حقیقت مردمی كه خواستار بازشماری آراء و... خلاصه ریاست جمهور موسوی بودند روش عادی این حكومت را به اعتبار دروغهای متناقضی كه برای كسب مشروعیت خودش بافته است، نقد میكردند و مورد حمله قرار میدادند، نه با ارجاع به اصولی روشن و قابل اتكا. درست برعكس درخواست اجرای قانون اساسی در ابتدای انقلاب قبلی كه مرجعش بسیار محكم و موجه بود.
متأسفانه برخی ابهام این جریان را حسنش میشمرند و مدحش را میگویند، تحت این عنوان كه حركت را فراتر از جبهه گیری های معمول سیاسی قرار میدهد . یا چندصدایی بودنش را میستایند كه به هر سخن و فكری فرصت ابراز میدهد و هیچ گرایشی را از خود نمیراند. باید به آنها یادآوری كرد كه دمكراسی به سخن گفتن همگان میدان میدهد ولی خواست دمكراسی از میان همهمه زاده نمیشود و كلام روشن و محكم میخواهد. هر جا افرادی با گرایشهای مختلف دور هم جمع شدند و هركدام چیزی گفتند دمكراسی پدیدار نمیگردد. خواستن تنها نظامی كه رأی آدمی در آن به حساب میاید باید بی ابهام باشد و تكلیفش را هم با گفتارهای ضدآزادی كه گفتار اسلامگرا مثال بارز آنهاست، معین سازد. در دمكراسی همه از آزادی بیان برخوردارند ولی همهٌ سخنها اعتبار یكسان ندارد. بین حرف حساب كه آزادی و بهروزی مردم را در نظر میگیرد و باقی حرفها فرق هست و در نظر نداشتن این تفاوت هر قدر هم ظاهر آزادیخواهانه داشته باشد در نهایت ریشهٌ آزادی را میخشكاند.
نمادهای مبهم
ابهام اساسی حركت اخیر به شكلی چشمگیر و منطقی در دو پدیده بازتابیده است: یكی نماد شدن ندا كه باید معروف ترین قربانی این وقایع شمردش و دیگر رنگ سبزی كه نماد كل حركت شده است.
عواملی كه باعث برجسته شدن چهرهٌ ندا شده است بسیار است. اولین آنها فیلمبرداری از صحنهٌ دردناك مرگ اوست كه در برابر دیدگان تمام جهانیان قرار گرفت. طبعاً زن بودن او نیز در این میان نقش مهمی داشت و نیز جوانی و طراوت چهره اش. عكسهای وی هم كه در همه جا پخش شد برای زنده نگاه داشتن یاد وی بسیار مفید افتاد، بخصوص كه به خواستاران فرصت انتخاب بین عكس بی حجاب و باحجاب را هم میداد. علاوه بر همهٌ اینها باید مناسبت نامش را هم برای نماد شدن یادآوری كرد، چون ندا از جمله كلمات نه چندان پرشمار زبان فارسی است كه در معنای مجازی اش بیش از معنای حقیقی خود به كار میرود.
ولی از اینها گذشته، به تصور من، نماد شدن او دلیل عمیق تری داشت: این كه وی به طور اتفاقی قربانی شد نه به دلیل تمایلات سیاسیش. تا آنجایی كه همه مطلع شدند وی نه در تظاهرات شركت كرده بود و نه حتی در رأی گیری. ظاهراً اتوموبیلش در تظاهرات گیر كرده بود و چون امكان حركت نداشت از ماشین پیاده شده بود و به راه افتاده بود كه گرفتار تیر آدمكشان رژیم شد. اضافه كنم كه این نوع مرگ اتفاقی، یا به عبارت دقیقتر آدم كشتن به قید قرعه جزو منطق ارعاب است و نباید با قتل تصادفی یا غیرعمد اشتباهش گرفت. منطق ارعاب چنین حكم میكند كه هیچكس نباید خود را از قدرت حاكم در امان حس كند. اگر دلیل هر قتلی روشن باشد و بتوان با دوری گزیدن از رفتاری كه حكومت خوش ندارد، از آن جست، ارعاب سستی خواهد گرفت. برای اینكه ارعاب به اوج برسد و درست مثل بختك مردم را فلج كند نباید معلوم باشد كه خط قرمز كجاست تا كسی نتواند با رد نشدن از آن خود را مصون فرض نماید. مورخان ذكر كرده اند كه در دوران ترور استالینی بسا اوقات تعداد كسانی كه باید در هر محله یا شهر دستگیر و اعدام یا زندانی شوند به طور چكی و با ذكر درصد تعیین میشد نه به حساب موضع سیاسی مردم. روشن است كه هدف تعیین تعداد خاطیان نبود بلكه تعیین شدت ضربه ای بود كه در هر شهر یا محله برای فلج كردن مردم از ترس لازم به نظر میرسید.
به هر صورت این ارتباط نداشتن قتل ندا با موضعگیری سیاسی مقتول راه را برای اینكه هر كس از هر گروه و با هر تمایل بتواند وی را به عنوان نماد قربانیان بپذیرد، باز كرد. اگر تعلق سیاسی وی روشن بود این كار مشكل میشد و او نماد گروه محدودی میگشت نه همه. به این ترتیب صورت ندا بیش از آنكه تصویر انتخاب یا گروه سیاسی معینی بشود آینه ای شد كه همگان توانستند چهرهٌ خویش را در آن بازبیابند و خود را به وی نزدیك حس كنند.
و اما رنگ سبز. این سؤال را جداً میتوان مطرح كرد كه چرا این جنبش نام جنبش سبز گرفت و موج سبز نامیده شد و خلاصه هر اسمی كه بر آن نهادند صفت سبز را هم به دنبال خود كشیده. اصلاً چرا رنگ؟ مگر نه اینكه جنبش سیاسی را باید با مفاهیم سیاسی تعریف كرد؟
دلیل این دوام را نیز باید مثل مورد قبلی در ابهام این نماد جست. طبعاً نه در ابهام خود رنگ سبز كه تفاوتش با قرمز و آبی روشن است بلكه در كاربرد سیاسی آن. مثالی میزنم. رنگ قرمز تقریباً در همه جا نماد كمونیسم است و به همین دلیل استفادهٌ نمادین از آن ابهام چندانی ایجاد نمیكند. اگر بخواهیم برای رنگ سبز هم دنبال چنین معادلی بگردیم غیر از حكومت اسلامی نیست (وجه زیست محیطی كار هنوز در ایران آنچنان رایج و غالب نشده است و به هر صورت نقداً كسی جنبش اخیر را از این دیدگاه تفسیر نکرده).
نكته در این است كه رنگ سبز جنبش اعتراضی اخیر ایران به عنوان نماد اسلامی بودن آن عرضه نمیشود و حتی میتوان گفت بسیاری كسان كه این نماد را از دیدگاهی دوستانه تفسیر میكنند در جهت مسكوت گذاشتن معنای اسلامی آن و حتی دور كردنش از این معنا میكوشند و سعی میكنند تا آنرا به اعتراض به نتایج انتخابات (كه تازه خود حرف مبهمی است) محدود كنند و به این ترتیب گروه بزرگتری را به سوی این حركت جلب نمایند، یا لااقل تعداد هرچه كمتری را از آن برمانند.
از طرف دیگر آنهایی هم كه جداً قصد دارند این نهضت را تحلیل كنند و معنای روشنی برای آن بیابند و به دلیل ابهام شعار اصلیش از عهدهٌ این كار برنمیایند، كماكان از همین صفت سبز برای نامیدنش استفاده میكنند. دلیل ناتوانی شان این است كه خود جنبش هنوز تن به تحلیل روشن سیاسی نمیدهد چون جهتش از بابت سیاسی درست معلوم نشده. وقتی معلوم شد صفت و اسم درست و حسابی پیدا خواهد كرد و هویتش از این حد ابتدایی و رنگین فراتر خواهد رفت.
این غالب شدن عامل رنگ در نامیدن جنبش باعث درگرفتن بحث های سیاسی هنری هم شده كه همه شنیده ایم: یكی میپرسد چرا نماد جنبش مثل پرچم سه رنگ نیست، دیگری میگوید به جایش رنگین كمان بگذاریم، یكی دیگر میكوشد اثبات كند كه رنگ سبز حاوی همهٌ رنگهاست و الی آخر. بعد از سفیدكاری انقلاب و تقسیم بندی ارتجاع به سرخ و سیاه كه ارمغان نظام آریامهری به حوزهٌ تفكرات سیاسی بود و البته رفراندم سبز و قرمز جمهوری اسلامی كه بر غنای این مباحث در ایران افزود، حالا نوبت «دولت سبز ملی» شده كه ظاهراً نسخهٌ تكنی كالر گرایش ملی مذهبی است و لابد قرار است شعار راهگشای «جمهوری ایرانی» را كه واروی «جمهوری اسلامی» است، حریف شود. ولی انصافاً كجا غیر از مهد كودك ممكن است كسی به این سؤال كه چه جور دولتی میخواهید جواب بدهد «سبزشو میخوام»؟ مگر دولتی كه سر كار است چه رنگی است كه قرار است بعدی سبز باشد؟
ابهام چگونه رفع خواهد شد
در نهایت این سؤال مطرح میشود كه آیا از این ابهام بیرون خواهیم آمد یا نه و اگر جواب مثبت است چگونه بدین كار توفیق خواهیم یافت.
به تصور من جواب مثبت است و ابهام جنبش اخیر مردم ایران دوام نخواهد كرد. مهمترین عاملی كه رفع این ابهام را ناگزیر میسازد رفتار خود حكومت اسلامی است كه با تن زدن از قبول درخواست مردم راه بازگشت به سوی افسانهٌ انتخابات نیمه آزاد را بر آنها بسته است. پس میماند ایستادن كه در حكم مرگ جنبش است یا حركت به جلو. گزینهٌ اول كه خواستهٌ هیچكس غیر از حكومت نیست و تا اینجا كه میبینیم مردم تمایلی بدان ندارند و چه بهتر كه ندارند. میماند پیشروی كه چون راهی برای اصلاح رژیم نیست، اجباراً منتهی میگردد به خروج از نظام اسلامی. وقتی معلوم شد كه هدف از خروج رفتن به سوی كدام نظام است و جنبش به كدام سو میل دارد معنای این رنگ سبز هم كم كم روشن خواهد شد. منطق تحولات سیاسی معاصر ایران كه رقابت چهار خانوادهٌ سیاسی این كشور بر سر تعیین نظام سیاسی است دیر یا زود از زیر این رنگ سبز بیرون خواهد آمد و باید برای موضع گیری و عمل كردن در قالب آن آماده بود.
حركتهای بزرگ اجتماعی اگر هم با ابهام شروع شود، كه بسا اوقات میشود، وقتی به عاقبت رسید معنای روشنی پیدا میكند و این معنای نهایی بر هر آنچه كه از ابتدای حركت واقع شده سایه میافكند و معنای این وقایع را، به اعتبار آخر حكایت، تراش میدهد. دو انقلاب مشروطیت و اسلامی مثالهای خوب این امر است. در هیچكدام این دو مورد عاقبت كار از ابتدا روشن نبود. البته گروه های مختلف سیاسی از اول كلاً میدانستند كه به كجا میخواهند بروند ولی در نهایت آن گروهی كه به مقصود خود رسید (در اولی لیبرال ها و در دومی اسلامگرایان) تمامی انقلاب را عملاً صاحب شد و روایت رسمی آنرا كه یكی از خصایصش یكدست و یك جهته كردن منطق واقعه بود، نگاشت.
روایت رسمی این دو واقعهٌ بزرگ تاریخی در حقیقت معنایی را كه در نهایت آنها واقع شده بر تمامی وقایعی كه منجر بدانها گشته، گسترانده است. البته مورخان چنان كه باید این روایت ها را از صافی نقد علمی میگذرانند ولی همیشه نمیتوانند رد آنرا از حافظهٌ جمعی و از خاطر آنهایی كه در دبستان و دبیرستان فرایشان گرفته اند، پاك سازند.
نفس تداوم حركت ابهامی را كه نهضت مردم ایران را از روز اول مانند مه احاطه كرده است، خواهد زدود. به تدریج كه حركت شكل دقیقتری گرفت و معنای سیاسی روشنی پیدا كرد نمادهایش هم از این چند پهلویی بیرون خواهد آمد و به خدمت هدف آن گرفته خواهد شد. هنگامی كه این مبارزه به سرانجام رسید، هم معلوم خواهد شد ندا برای چه شهید شد و هم اینكه اصلاً جنبش سبز چه معنایی داشت و طالب چه بود.
احتمالاً نسلهای بعدی كه تصویری یكجانبه تر از این دو نماد خواهند داشت قاطعاً به این نتیجه خواهند رسید كه بهتر از پدران خود كه دائم مشغول بحث و جدل بوده اند، معنای اتفاقات این روزگار را دریافته اند. شاید فقط از خود بپرسند كه اصلاً چرا این همه كشمكش بر سر مسائلی به این روشنی درگرفته است.
به هر حال این هم از شوخی های تاریخ است كه گاه با اقتدار تمام، جدالی را كه روزگاری حیاتی بوده است به یك چرخش فلك سبكسرانه جلوه میدهد.
برگرفته از ایران لیبرال
برگرفته از ایران لیبرال
۱۳۸۸ مهر ۲۷, دوشنبه
سیب - حمید مصدق و فروغ فرخزاد
حمید مصدق
خرداد ۱۳۴۳

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت
جواب زیبای

من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
با سپاس از آقای علیرضا اولیائی܂
تابستان ۲۰۰۸ ۔ در راه سفر نروژ
تابستان ۲۰۰۸ ۔ در راه سفر نروژ
این ویدیو از یک کشتی در نزدیکی برداشته شده܂ در بندر بعدی همدیگر را ملاقات کردیم و حالا با هم دوستیم܂
۱۳۸۸ مهر ۲۶, یکشنبه
مصاحبه خانم شادی صدر، وکیل دادگستری ایران، با تلویزیون ARD آلمان
در تاریخ ۱۵/۱۰/۲۰۰۹
خانم شادی صدر به عنوان وکیل حقوقی فعالیت میکند و عضو شبکه وکلای داوطلب است. در کنار آن بنیانگذار سازمان مردمنهاد غیر انتفاعی «راهی» ، از موسسان وبگاههای زنان ایرانی و میدان زنان، و از اعضای فعال کمپین «قانون ِ بیسنگسار» است و تلاش زیادی برای حذف سنگسار از قوانین ایران و پذیرش وکالت افرادی که به سنگسار محکوم شدهاند کردهاست.
همچنین او عضو کمپینهای «نه به طرح امنیت اجتماعی»، «تحصیل سهم من نیست، حق من است»، «نه! به لایحه حمایت از مردان در خانواده»، «دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاهها»، «اعتراض به فشارهای غیرقانونی علیه فعالان جنبش زنان» و «مادر من، وطن من» و همچنین «منشوری از آن خود» (منشور زنان ایرانی) است.
شادی صدر
بلاگ
وی در روز ۱۷/۰۷/۲۰۰۹ در راه رفتن به تظاهرات علیه احمدی نژاد توسط سه مرد دستگیر، بازجوئی و به بند ۲۰۹ زندان مخوف اوین انتقال داده میشود܂
خانم صدر در آنجا به مدت ۱۱ روز زندانی بوده܂ بعد از آزادی اکنون در آلمان بسر میبرد و تقاضای پناهندگی نموده است܂
همچنین او عضو کمپینهای «نه به طرح امنیت اجتماعی»، «تحصیل سهم من نیست، حق من است»، «نه! به لایحه حمایت از مردان در خانواده»، «دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاهها»، «اعتراض به فشارهای غیرقانونی علیه فعالان جنبش زنان» و «مادر من، وطن من» و همچنین «منشوری از آن خود» (منشور زنان ایرانی) است.
شادی صدر
بلاگ
وی در روز ۱۷/۰۷/۲۰۰۹ در راه رفتن به تظاهرات علیه احمدی نژاد توسط سه مرد دستگیر، بازجوئی و به بند ۲۰۹ زندان مخوف اوین انتقال داده میشود܂
خانم صدر در آنجا به مدت ۱۱ روز زندانی بوده܂ بعد از آزادی اکنون در آلمان بسر میبرد و تقاضای پناهندگی نموده است܂
انقلاب مجازی - دکتر رامین کامران
دکتررامین كامران
تاریخ نگارش سپتامبر 2009
ایرانیان طی جنبشهای اجتماعی معاصر از رسانه های موجود و بخصوص وسایل ارتباطی دوران استفاده كرده اند. امروز هم نوبت اینترنت است. استفاده از این وسیله و نیز بعد مجازی جنبش اعتراضی اخیر بسیار جلب توجه كرده و موجد تصورات و خوشبینی هایی شده كه همهٌ آنها بجا نیست. مسئله به حلاجی كردنش میارزد چون در آیندهٌ جنبش فعلی و به هر صورت مملكت مؤثر است.
ایدئولوژی رسانه ای
هر رسانهٌ جدیدی، جدا از امكانات نوینی كه عملاً فراهم میآورد، میتواند موجد افكار و اوهام ایدئولوژیك نیز باشد و از بابت خاصیت هایی كه دارد یا تغییراتی كه میتواند در حیات فردی و اجتماعی مردم پدید بیاورد، خیالات مختلفی را به همگان القأ نماید. بار ایدئولوژیك اینترنت، از ابتدای پیدایش، بسیار بالا بوده است و شاید بتوان گفت كه این بار به تناسب حتی از مورد روزنامه هم كه قرار بود در عصر روشنگری عامهٌ مردم را از وقایع جهان مطلع و برای شركت در تصمیمگیری های سیاسی آماده سازد، بیشتر است. این ایدئولوژی از قماش فردگرایی قاطع و افراطی است كه همیشه در زادگاه اینترنت كه آمریكا باشد، خواستار و رواج داشته است. فردگرایی نه فقط به معنای ارج نهادن به فرد كه به هر صورت چند قرن است در دنیا شایع شده و یكی از شاخص های عمدهٌ تجدد و لیبرالیسم است، به معنای پس زدن و بی اعتبار یا گاه بی مقدار شمردن هر آنچه كه آزادی فرد را محدود مینماید، خواه دولت باشد و خواه گروه هایی كه در جامعه بین فرد و دولت قرار میگیرند. نكته در این است كه آحاد مردم آخرین مرجع دمكراسی هستند ولی تا وقتی تنها هستند توان متعادل ساختن قدرت دولت و محدود ساختن امكانات آنرا ندارند. آنچه كه واقعاً بین نیروی قاهر دولت و افراد انسان حائل میگردد به آنها مجال میدهد تا بتوانند به آزادی زندگی كنند، وجود گروه هایی است كه افراد انسان را جدا از رابطه شان با دولت به یكدیگر میپیوندد، حال چه گروه خویشاوندی باشد، چه اقتصادی، چه سیاسی... فرد تنها و بی پشتوانه بیش از آنكه بتواند ضامن دوام دمكراسی باشد خوراك حكومتهای توتالیتر است. این حكومتها هستند كه بنا به اصطلاح معروف جامعه را «اتمیزه» میكنند، یعنی تمامی بندهای مستقلی كه افراد آنرا فارغ از قدرت دولت به هم می پیوندد، از هم میگسلند تا بتوانند تابع دستگاه دولتشان سازند.
در اینترنت ما با افراد پراكنده و بسیار آسیب پذیر طرفیم. البته امكان گرد هم آمدن و شبكه ساختن در این سپهر مجازی نیز ممكن است و میبینیم كه انجام هم میشود ولی بر خلاف آنچه كه تصور میشود همیشه آسان نیست و همگان در جهت حفظ آزادی فرد عمل نمیكند. اول به مورد افراد تك تك بپردازیم تا برسیم به شبكه های ارتباطی.
امكانات سؤاستفاده
هروقت صحبت سؤاستفاده از اینترنت میشود توجه همگان (چنان كه غیر منطقی هم نیست) به دو نقطه معطوف میگردد:
اول رقابت دولتهای مختلف با یكدیگر كه صاحب بیشترین امكانات و بهترین وسائل در این زمینه هستند و دائم مشغول كسب خبر از همدیگر؛
دوم كسب خبر دولتها از زندگی خصوصی مردمان عادی كه دغدغهٌ روزمرهٌ گروه های مدافع آزادی های فردی است و از فضولی در كارت های الكترونیكی تا استراق سمع تلفنی، كامپیوتری و خواندن ایمیل و خلاصه هر چیزی را كه از مجرای تبادلات الكترونیكی بگذرد شامل میگردد.
در مورد جنبش های مردمی با نوع سومی از سؤاستفاده از اینترنت مواجه هستیم كه یك طرفش گروه های سیاسی و دولتها هستند و طرف دیگرش افراد عادی منتها موضوع آن سیاسی است، نه خصوصی. اینجاست كه مسئله برای آیندهٌ ما مهم میشود. بخصوص كه در جریان حركت های اعتراضی توجه همگان به حكومتی معطوف است كه با آن مبارزه میكنند (به عبارتی دولت نامتبوعشان) و اگر از دخالت و تعقیب و ضربه دیدن از این حكومت در امان بودند احساس امنیت كامل مینمایند كه احساس كاذبی است. باید توجه داشت كه دول خارجی نیز میتوانند در این فرآیند اعتراضی و احیاناً انقلابی دخالت بكنند و روشن است كه این دخالت را فقط از مجرای دیپلماتیك یا از دیگر مجاری رسمی یا عمومی انجام نخواهند داد. آنجایی كه صحبت از دخالت پنهان در میان باشد حوزهٌ اینترنت فرصت بسیار خوبی برای كار فراهم میآ ورد.
تماس
دورانی كه پیكهای انقلابی را با هویت جعلی و ریش و سبیل قلابی به اطراف و اكناف روانه میكردند گذشته است وامروزتماسهای همهٌ ما، تماسهایی كه در شرایط انقلابی بسیار وسیع و حیاتی میگردد، از مجاری الكترونیكی میگذرد. مشكل در این است كه نه فقط خود این تماسها بلكه حتی محتوای آنها در معرض بازرسی است بدون اینكه كسی كسی را لو بدهد، حتی ردی از این بازبینی باقی بماند یا اصلاً لزومی به دستگیری احدی باشد.
در وقایع اخیر روشن شد كه حكومت اسلامی در این زمینه پیشرفته ترین وسائل را تدارك دیده تا اختیار كار از دستش به در نرود و مجبور نشود مثل جنبش دانشجویی هجده تیر، فقط با از كار انداختن شبكهٌ تلفن همراه از بروز واقعه ای كه برایش در حكم فاجعه است، جلوگیری كند. سلسله بازداشتهایی هم كه از روز شروع حركت تا به امروز ادامه یافته است (و هنوز پایان نگرفته) به مقدار زیاد به همین فناوری متكی بوده است.
در عین حال نباید این را هم از یاد برد كه اگر جمهوری اسلامی توانسته امكانات این نوع كنترل را فراهم بیاورد دولتهای بزرگ كه از بابت تكنولوژیك متكی به دیگری نیستند و در صف اول نوآوری های الكترونیكی قرار دارند ، این كار را با راحتی بیشتر انجام میدهند. شاید استفاده ای كه از امكانات خود میكنند آنی نباشد ولی ممكن هست و در شرایطی كه لازم باشد انجام هم خواهد شد و منطقاً در جهت امتیاز دادن به یكی از طر فهای دعوا صورت خواهد گرفت، طرفی كه بتواند منافع دولتهای مورد بحث را تأمین سازد.
خبرگیری
خبرگیری ما از اینترنت دو صورت دارد:
یكی با مراجعه به سایتهای خبری و سیاسی و دیگر با رد و بدل كردن ایمیل.
طبعاً با شروع اعتراضات اخیر میزان مراجعهٌ همه به سایتهای مختلف افزایش یافته است و از آن مهمتر مقدار ایمیل هایی كه به هركدام ما میرسد چند برابر شده است. در مورد سایتها، اخباری كه میدهند هر چه باشد، این امتیاز هست كه سیاست آنها كمابیش برای مراجعه كنندگان روشن است و همین آشنایی بهترین معیار است برای ارزیابی مطالبی كه انعكاس میدهند. در مورد پیامهایی كه دریافت میكنیم این كار بسیار مشكل و گاه غیرممكن است. چون نامه ها معمولاً با هویت نامعلوم میرسد و گاه پیامهایی كه از یكی از این فرستنده های حرفه ای میاید به اندازه ای پرشمار و متنوع و مغشوش است كه گرایش سیاسی فرستنده را (لااقل تا مدتی) استتار میكند..
در شرایط بحرانی كه فرصت برای وارسی صحت اخبار كم است و گاه باید به سرعت بر اساس آنها اتخاذ تصمیم نمود، خبر متواتر به خبر صحیح تبدیل میشود و صرف تكرار از چند و حتی گاه یك منبع، جای مقابلهٌ منابع مختلف را میگیرد. ضرب خبررسانی مكرر سپر نقد همه را در معرض فرسایش قرار میدهد و اینترنت قدرت آتش این شیوهٌ خبررسانی را كه تا به حال در انحصار شبكه های بزرگ و وسیع خبری و تبلیغاتی بود عملاً در دسترس گروه های نسبتاً كوچك قرار داده و برای دولتهایی كه میخواهند از این راه بر حوادث تأثیر بگذارند نیز وسیله ای كم خرج و پربازده فراهم نموده است. در اینجا صحبت از دستور دادن به این و آن نیست، از كوشش برای كنترل كردن افراد از طریق اطلاعاتی است كه در اختیارشان قرار میگیرد، نه با قنع كردنشان، با فرسودن قوهٌ تمیزشان.
پخش خبر (درست یا نادرست بودنش تفاوتی نمیكند) در اینترنت (یا در سطح جامعه) به همان شكلی صورت میپذیرد كه رواج بیماری های واگیردار. روند شیوع این بیماری ها سالهاست كه توسط متخصصان این نوع بیماری ها (épidémiologiste) نه فقط تئوریزه شده بلكه حتی در قالب مدلهای ریاضی بیان گشته است. اشارهٌ كوچكی بكنم و بگذرم. این مدل سازی ها فقط استفادهٌ بهداشتی ندارد و برای بهینه سازی كاربرد سلاح ها میكربی هم بسیار مفید است. اخباری كه گاه در میان ما پخش میشود به این نوع دوم شبیه تر است تا چیز دیگر.
شبكه سازی
برسیم به وجه جمعی كار و آنجایی كه فرد باید بتواند با جا گرفتن در این گروه و آن شبكه خود را از تهدید خطرات اینترنت محفوظ بدارد.
خود جامعه شبكه ایست از مراودات مختلف (سیاسی، اقتصادی، مذهبی، خویشاوندی...) و كاری كه شبكه هایی نظیر فیس بوك انجام میدهند ایجاد مجالی مجازی است برای برقراری این نوع مراودات. استفاده از این شبكه ها كه رواج بسیار هم گرفته است برای تمامی كسانی كه از آن استفاده میبرند مغتنم و مطبوع است، بخصوص اگر در كشوری زندگی كنند كه ساده ترین دادوستدهای اجتماعی در آن ممنوع و لااقل مشكل است. در وضعیتی كه دولت با جامعه درافتاده این شبكه های مجازی یاوری است برای رفع مزاحمت های موجود در حیات اجتماعی و به هر صورت غنیمت است.
استفاده از این نوع شبكه ها دو خطر ایجاد میكند كه هر دو میتواند بسیار برای مبارزه عواقب وخیم داشته باشد. اول از همه اینكه نوعی نقشه برداری از جامعه به دست میدهد كه تا به حال هیچ دولت توتالیتری امكان انجامش را نداشته است (چه كسانی با چه كسانی در ارتباط هستند، با چه فاصله از هم خبر میگیرند، موضوعش رابطه شان چیست، وجوه اشتراكشان كدام است...). كسی كه به این اطلاعات دسترسی پیدا كند نوعی نقشه در اختیار خواهد داشت كه برای اطلاع از وضع بخشی از جامعهٌ ایران (بخشی كه مشتری این شبكه های مجازی هستند، یعنی در درجهٌ اول جوانان) و نیز دخالت در آن بسیار باارزش است.
البته شركتهای خصوص كه این امكانات را در اختیار مردم قرار میدهند مدعی این هستند كه اطلاعات موجود در كامپیوترهایشان برای احدی قابل دسترسی نیست و همه چیز به صورتی انجام میپذیرد كه فقط كاربران از آنچه كه میكنند اطلاع داشته باشند، به علاوهٌ اینكه هویت واقعی گروه اخیر در هر حال محفوظ میماند و...
این حرفها در حد تبلیغات است. تمامی تاریخ رمزبندی و رمزشكنی از تناوب بین این قبیل ادعاها و باطل شدنشان ساخته شده است. اگر رمز شكسته بشود و اطلاعات درز بكند شركت عرضه كنندهٌ خدمات بیش از اظهار تعجب و عذرخواهی كاری نخواهد كرد. از این گذشته دسترسی به اطلاعات همیشه مستلزم رمزشكنی نیست. راه بسیار ساده تر و كم دردسرتر وارد شدن از در عقب، یعنی مراجعه به مدیران شركت ارائه كنندهٌ خدمات یا حداكثر جاسوسی در این مؤسسات است.
همكاری گوگل و یاهو با دولت چین كه یكی در فیلترینگ شریك دولت شد و دیگری اطلاعات مربوط به مبادلات ایمیلی را در اختیار حكومت گذاشت، اخیر است و از یاد كسی هم نرفته. به هر حال جایی كه صرفاً مسئلهٌ سود و سرمایه در میان باشد از این اتفاقات زیاد میافتد. وقتی دول خارجی بتوانند چنین خدماتی بگیرند حكومت كشوری كه این شركتها در آن بنیان نهاده شده میتواند از انگیزهٌ وطن پرستی مدیران و كاركنان آنها نیز استفاده كند و از آنها بخواهد تا به این ترتیب به وطنشان خدمت نمایند. این بار صحبت از این شد كه از شركت تویتر خواسته شده است تا به روز كردن سیستم هایش را عقب بیاندازد تا به حركت بزرگ مردم ایران لطمه نخورد. توجه داشته باشیم كه این درخواستها میتواند در جهات دیگر هم صورت بپذیرد و نه فقط از رأس دولت.
شخصیتهای مجازی یا دروغین؟
هویت مجازی همانطور كه هویت واقعی كاربران عادی را پنهان و به عبارتی مجهول الهویه شان میكند (باز یادآوری میكنم كه این پنهان شدن به معنای محفوظ بودن نیست) به كسانی كه بخواهند بر تصمیمات و كنشهای كاربران (نه فقط در دنیای مجازی، بلكه در جهان حقیقی) تأثیر بنهند، امكان میدهد تا از طریق این هویتها كه گاه اختیار چندین تای آنها را میتوان بر عهدهٌ یك نفر نهاد، عمل بكنند. واحدهای عملیات اینترنتی كه در كشورهای گوناگون وجود دارد و روز به روز هم در حال توسعه است، برای همین كارهاست.
استفاده از این شبكه ها برای پخش اطلاعات مورد نظر میتواند به صورت بسیار دقیقتر از آنچه كه در كل اینترنت ممكن است و بالاتر به آن اشاره نمودیم، انجام بپذیرد. در نظر گرفتن وسعت شبكه و نوع و فركانس تماس ها، هدف گیری و تأثیرگذاری را به صورت بسیار ظریفتر ممكن میسازد. البته صرف واگیر دادن خبر الزاماً باعث نمیگردد همهٌ كسانی كه در معرض اطلاعات پخش شده قرار گرفته اند حرف را باور كنند و واكنش مشابهی از خود بروز دهند ولی در مواقع بحرانی كه مردم به اقتضای شرایط بیشتر در معرض نشان دادن واكنشهای عاطفی یا لااقل سریع قرار دارند، امكان این هست كه با حرف منطبق با انتظار یا مطابق میلشان زودتر از موارد عادی مجاب شوند. در این گونه شرایط بسا اوقات همان عكس العمل اولیه كافیست چون دینامیسم جریان به قدری پرشتاب است كه راهی برای بازگشت و تصحیح نمیماند.
نتیجه
ایدئولوژی اینترنت فردگرا و دمكرات و حتی بی سالار است ولی از نزدیك كه نگاه كنید میبینید كه این فقط همان ایدئولوژی كار است نه حقیقتش. این وسیله در عمل به هیچوجه مروج توسعهٌ یكسرهٌ آزادی فردی نیست و در شبكهٌ وسیع اینترنت فرد بسیار تنهاتر و بی دفاع تر از آنیست كه تبلیغ میشود. این تصور كه وسیله ای تكنیكی پیدا شده كه كار سیاسی را آسان یا بی مخاطره میكند، جای كوشش و سازماندهی در صحنهٌ جامعه را میگیرد و آنرا نالازم میسازد حرف مفت است. دمكراسی با این تكنیك و آن تكنیك تضمین نمیشود، فقط با همت و هشیاری مردم است كه شكل میگیرد و بر پا میماند. مشكل سیاسی چارهٌ تكنیكی ندارد، را ه حلش سیاسی است. در این شرایط آنتی ویروس واقعی شعور آدمیزاد است نه این دیسك هایی كه در قوطی میكنند و میفروشند.
محض تأكید بر دو لبه بودن ابزار تكنیكی، حال چه كامپیوتری و چه غیر از آن، دو مثال كوچك بزنم.
كیست كه مختصری فرهنگ سیاسی داشته باشد و یك بار پای فتوشاپ بنشیند و جای استالین را خالی نكند كه چگونه سرویس عكاسی حزب كمونیست را تمام عرض و طولش به كار میانداخت تا یك جا عكس تروتسكی و جای دیگر تصویر بوخارین را بردارند به جایشان شمایل رهبر كبیر را بگذارند. اگر این نرم افزار در اختیارش بود میتوانست با خیال راحت، با حداكثر سرعت و با حداقل پرسنل كار را به انجام برساند و بیشتراعضای سرویس عكاسی را هم بفرستد به سیبری كه حقیقتاً و نه مجازاً تا دلشان میخواهد آب خنك بخورند.
مورد ایمیل های سیلابی و شبكه سازی فیس بوك و تویتر هم گاه یادآور گوبلز است كه از دنیا رفت و ندید كه از چگونه وسایلی میتوان برای پخش خبر و شایعه یكجا استفاده كرد و با چه كارآیی و زحمت كمی خبر نادرست را به حد شیاع تكرار كرد و هر گروهی را با آن به طریقی تحت نظر گرفت و بازی داد.
اگر این دو نفر از این همه پیشرفت تكنیكی و بخصوص از پیدا كردن این عقبهٌ پرشمار مطلع بشوند احتمالاً لبخند رضایتی بر لبانشان خواهد نشست. البته اگر در آنجایی كه هستند فرصتی برای لبخند باشد.
برگرفته از ایران لیبرال
برگرفته از ایران لیبرال
اشتراک در:
پستها (Atom)


